تبليغاتX
به وبلاک مقاومت خوش آمدید - کاری که پهلوان سخن نکرد
این وبلاک برای شما معلومات در مورد مقاومت مردم افغانستان را بیان خواهند کرد

کاری که پهلوان سخن نکرد
محمداسحاق فایز: اگر تو حق داري واژه پوهنه و يا پوه پشتو را با پسوند" تون" بياميزي و از آن واژه پوهنتون بسازي که چهل سال عمر ندارد،  نياکان من در زبان شيرين شان صدها سال پيش از اين، اين کار را کرده اند... مگر جناب وزير واژه هايي چون آرگاه و بارگاه چيزي معادل "دم و دستگاه" ، آرامگاه، پرورشگاه، تفريحگاه، تهيگاه، خاليگاه و.... را نشنيده اند؟ دانشکده هم چيزي نيست جز همان دانش+کده که کده معناي جاي و خانه را مي رساند. باز هم از همين بيدل نمونه ميدهم: درين ادبکده جز ســـر به هيچ جا مگذار... دل چه دارد که در اين غمکده کم مي آيي؟

بسم الله الرحمن الرحيم

  محمد اسحاق فايز

کاري که پهلوان سخن نکرد!

چند نکته پيرامون کار کرد هاي تازه  وزير اطاعات و فرهنگ افغانستان

وزير اطلاعات و فرهنگ، به پهلواناني مي ماند که در گذشته گرز هاي چند مني مي گرفتند و به مصاف دشمنان شان در آوردگه ها مي شتافتند و حريفان از قربوس زين بر مي گرفتند و بر زمين مي زدند  و با دشنه جگرگاهش بيرون مي کردند.

وقتي اين نکته را مي نويسم به ياد پرسش و پاسخ خبرنگار تلويزيون طلوع با دوکتورسيد مخدوم رهين افتادم که چند هفته پيش در تلويزيون طلوع پخش شد. درجريان اين برنامه، خبرنگار طلوع از استاد رهين پرسيد که تفاوت شما با آقاي  خرم وزير کنوني اطلاعات و فرهنگ درچيست؟
استاد در پاسخ با ظرافت گفت: من نسبت به آقاي خرم لاغر ترم.
شنيدن اين پرسش و پاسخ براي من اين نکته را روشن ساخت که انسان با ظرافت سخن و دانش و مديريت و عقل و خرد کارهايش را رهبري مي کند نه با طول و عرض اندام ها.
بر همه گان معلوم است که فرهنگ يگانه وجه تمايز انسان با حيوانات ديگر است.  ما با داشتن اين فرهنگ مبارک است که تميز خوب و بد مي کنيم و گويا عقل نيز خودش پديدة فرهنگي است که خداوند بزرگ براي انسان ارزاني داشته است.

مي گويند وقتي خداوند عشق را آفريد، آنرا بار نخست به فرشته گان و موجودات آسماني عرضه کرد وبه ايشان تعريف که اين پديده اين ويژه گي هارا دارد.  آن موجودات از پذيرش اين عشق ابا ورزيدند و آنگاه بود که پرودگار آنرا به انسان محول کرد و انسان آنرا پذيرفت و از همان زمان است که انسان کارش را باعشق آغاز کرد و اين عشق فرهنگ انسان است.

وجوه تمايز و انکشاف جوامع انساني نيز بوسيله اين پديده مشخص ميشود و گويا هيچ کشوري دردنيا نمي تواند بدون رعايت و اعتنا به فرهنگ به مدارج تعالي برسد. افغانستان اگر امروز از کشور هاي فقير دنيا به شمار مي رود،  شايد بيشترينه دلايل آنرا اين نکته تشکيل بدهد که حکوماتش به فرهنگ و زمينه هاي بار وري آن توجه نکرده بودند ورنه ما بايد در وضعيت کنوني نمي بوديم.


پيرامون فضيلت فرهنگ مي توان مثنوي هزار منی نوشت ولي با اين حاشيه روي بر ميگردم به موضوع اصلي که به تازه گي وزير اطلاعات و فرهنگ افغانستان، دستور مجازات سه تن از کارگذاران عرصه رسانه اي را در کابل و مزار شريف صادر نموده اند.

جرم اين بيچار گان اين بوده  است که آنها در کار رسانه اي خويش واژه هاي زبان مادري خويش را به کار برده اند و بجاي پوهنحي و پوهنتون دانشکده و دانشگاه گفته اند.

اين ندانم کاري هاي وزير اطلاعات و فرهنگ افغانستان در حالي صورت مي گيرد که او قبلاً دستور داده بود تا مسولان مربوط نام نگارستان ملي را به گالري ملي تبديل کنند.

اين کارها نشانه اين است که وزير اطلاعات و فرهنگ با يک رويکرد تازه در امور کاري خويش مي خواهد با عمليات جراحي در بدنه فرهنگ مملکت،  به زعم خودش کاري ثمر بخش را به فرهنگ زبان مادري خويش _ زبان پشتو،  انجام بدهد ولو اين کار با نفي بیش از نيمي از جمعيت مردم افغانستان باشد که به زبان فارسي صحبت مي کنند.

براي ايشان چه تفاوتي دارد . مگر زعيم متدين و پيشواي ديکتاتورش روز وروزگاري دروازه هاي کابل را نبسته بود تا مواد خوراکه به کابل نيايد و کابلي ها از گرسنه گي بميرند، و آنگاه او بر گورستان اين گرسنه مرده گان حکومت بکند؟
مگر پيشواي نامراد و جنايتکارش آقاي گلبدين روزي و روزگاري ده ها هزار راکت بر اين شهر نباريد و هزاران کابلي را نکشت که حالا اين نماينده اش کمر را تنگ تر بسته است تا از مجراي ديگري  زهر قتاله تعصب را(که خود بي فرهنگي بزرگي مي باشد) در کام اين مردم دردمند بريزد؟

نيات وزير اطلاعات و فرهنگ معلوم و آشکار است، او با اين کار مي خواهد به زعم خويش جلو انحطاط زبانی را بگيرد.
من انتظار داشتم که پهلوان خرم بجاي اين تعصبات کشنده دست به تاسيس يک فرهنگستان بزند تا دانشمندان تمام زبان هاي مروج در اين کشور گرد هم آيند و براي چيزي که ما در زبان نداريم کاري بکنند.
من نمي دانم که کجاي اين "دانشگاه" براي من که زبان فارسي را از مادرم به ارث برده ام بيگانه است؟ واين را هم مي دانم که اين ايراني ها به زبان دري صحبت ميکنند. 
من در بهار سال 1381 از سوي همين وزارت اطلاعات و فرهنگ در راس يک گروپ شانزده نفري به جمهوري اسلامي ايران  اعزام شدم تابا همراهانم،  يک دوره آموزش خبر نگاري را به پايان برسانيم. زماني که درس هاي ما آغاز شد، جناب اقاي دوکتور "روغني ها " که صاحب تاليفات زيادي در دانش خبر نگار ي و رسانه اي اند و همين اکنون در دانشگاه  تهران تدريس مي کنند،  وارد صنف شد و همة مارا خوش آمد گفت و بعدش نيز با همان زبان زيباي حافظ، مولانا، سعدي، بيدل، طرزي، شاه امان الله ، ظاهر شاه ، داودخان مرحوم، جامي، خليلي، واصف باختري، رهنورد زرياب، رحيم الهام، بارق شفيعي، ناصر خسرو، و ده ها مليون انساني  که در همين محدوده جغرافياي زيست مي کنند و مليون ها تن شان هم درسراسر دنيا پراگنده اند سخن گفت ، تدريس کرد و حتا برادراني که در ميان مان زبان مادري شان پشتو بود آنرا شنيدند و درک کردند و به من شکايت نکردند که برادر اين آقاي استاد پشتو ياد ندارد؟

باري من به اطلاع اين آقاي خرم مي رسانم که جناب عالي اگر شما کمي دقت کنيد مثلاً در اين بيت ناصر خسرو که گفته بود:
درخت تو گر بار دانش بگيرد
به زير آوري چرخ نيلوفري را
خواهي ديد که آن بزرگوار چندين صد سال پيش از جناب شما،  مي دانسته است که واژه  دانش چه معنايي دارد و در ايران مردمانش به چه زباني تکلم مي کنند.
فردوسي بزرگ بيش از هزار سال پيش گفته است:
توانا بود هرکه دانا وبد
زدانش دل پير برنا بود
و باز در جايي ديگر فردوسي می گويد:
شهنشاه گويد كه از گنج من                           مبادا كسي شاد بي رنج من
مگر مرد با دانش و ياد گير                            چه نيكوتر از مرد دانا و پير
و يا اين نمونه ديگر از فردوسي:
بدانندگان شاه بيـدار گفـت                            كه دانش گشاده كنيد از نهفت
ويا هم به اين بيت ديگر از همان فردوسي توجه شود :
هر آنكسي كه دارد بدل دانشي                    بگويـد مــرا زان بـود رامـشي

و اما در مورد پذيرفتن اين پسوند ها و پيشوند ها بايد گفت که اگر تو حق داري واژه پوهنه و يا پوه پشتو را با پسوند" تون" بياميزي و از آن واژه پوهنتون بسازي که چهل سال عمر ندارد،   نياکان من در زبان شيرين شان صدها سال پيش از اين، اين کار را کرده اند. من پسوند "گاه" را در زبان خود مي شناسم که عمري به درازي زبانم دارد.
حافظ گفته است:
خيال نقش تو در کارگاه ديده کشيدم
به صورت تو نگاري نديدم و نشنيدم.
مگر جناب وزير اطلاعات و فرهنگ به همين اصطلاهات روزانه در محيط خود  توجه نکرده اند که مردم مي گويند:  آرگاه و بارگاه چيزي معادل "دم و دستگاه" . مگر جناب وزير واژه هايي چون آرامگاه، پرورشگاه، تفريحگاه، تهيگاه، خاليگاه و.... را نشنيده اند؟

اگر اشتباه نکرده باشم اين بيت از آن فرخي سيستاني است :
داغگاه شهريار اکنون چنان خرم بود    کاندرو از خرمي خيره بماند روزگار

وقتي ديوان غزليات ابوالمعاني ميرزا عبد القادر بيدل را بگشائيد در همان غزل آغازين  مي خوانيد که  کلمات ادبگاه و دستگاه چنين به کار گرفته شده است:
به اوج کبريا کاز پهلوي عجز است راه آنجا
سرمويي گر اينجا خم شوي بشکن کلاه آنجا
ادبگاه محبت ناز شــــــــــــوخي بر نمي دارد
چو شبــنم سر به مهر اشک مي بالد نگاه آنجا
به ياد محفل نازش سحرخيز است اجزايــــــم
تبسـّـــم تا کجاها چيده باشد دستگاه آنجا

موارد استفاده بيدل از پسوند گاه فراوان است مانند ً جلوه گاه و دستگاه در اين دو بيت ديگر:
هـــرچنــــــــد دورم از چـــمـــن جلوه گاه او
ميخانه است شـــــــوق به يــــــــــــاد نگاه او
محتاج عرض نيست شـــــکوه غرور عشق
گردون چو آســـــتين شــــــــکند دستگاه  او

عشرتگاه:
نمي گويم به عشرتگاه مجنون جــــــلوه پيما رو
غبار خانمــان لختي بروب از دل، به صحرا رو
در تاريخ بيقي که يادگاري است سچه و پاک مي خوانيم که :
"... و اين جهان گذرنده را خلود نيست و همه بر کاروانگاهيم..."
تاريخ بيهقي، ص 466

دانشکده هم چيزي نيست جز همان دانش+کده که کده معناي جاي و خانه را مي رساند. باز هم از همين بيدل نمونه ميدهم:
درين ادبکده جز ســـر به هيچ جا مگذار
جهان تمام زمين دلــســــــــت، پا مگذار
و يا کار برد غمکده در اين بيت ابوالمعاني:
اي که در ديــر و حرم مست کرم مي آيي
دل چه دارد که در اين غمکده کم مي آيي؟

بسيار ممکن است که به نسبت اين قرابت بسيار غريب ، واژه دانشکده از همين قرينه بالا مايه گرفته باشد.
بارکده و يارکده در شعر مولانا جلال الدين بلخي:
دف دريدست طرب را به خدايي دف او
مجلس يارکده بي دم او بارکده ست
(غزل 411)

شیر و شکر؟

 و اما ترفند مبتکرانه ديگر وزير اطلاعات و فرهنگ اين است که اخيراً وزارت اطلاعات و فرهنگ  دست به ابتکار تازه اي زده است. اين ابتکار به اين گونه اعمال شده است که دو تن از خبرنگارن سر ساعت هشت شب در ستديوي  تلويزيون ملي کنار هم مي نشينند و بعد اخبار مهم روز افغانستان و جهان را شير و شکر مي خوانند.
چند شب  و روز است که در باره اين ابتکار فکر مي کردم و لي بد بختانه عقلم قد نمي داد تا دريابم که اين ابتکارآقاي خرم به چه درد فارسي زبانان ميخورد و چه سودي را  به پشتو زبان ها بار مي آورد؟
سرانجام پس از انديشه هاي زياد دريافتم که آقاي خرم ميخواهد به اين ترتيب نيمي ازاخبار"تلويزيون پربيننده ملي ؟!" را  از فهم اخبار در هردو زبان پشتو و فارسي "ناکام" بسازد،  نه محروم. اين هم راز بزرگيست و متأسفم از اينکه مسوءلان کميته نامزد کننده گان جوايز نوبل، چرا متوجه اين کشف وزير اطلاعات و فرهنگ افغانستان نشده اند.
 با اين کار لا اقل ماافغانستاني ها نيز اين افتخار را نصيب ميشديم تا در کنار همسايه گان نوبل گرفته (در هند نهروي فقيد و در ايران شيرين عبادي) يک سرو کله بلند مي شديم و شکر خدا را بجا مي آورديم.
بياد دارم که سا ل هاي سال معمول چنان بود که سر ساعت هفت اخبار فارسي از تلويزيون ملي افغانستان پخش  ميشد و درساعت هشت سرويس اخبار  پشتو را داشتيم .
آقاي خرم کوشيده است بدين ترتيب در قدم اول اخبار  دري را از تلويزيون ملي حذف کند_ کاري که دوکتور سيد مخدوم رهين که در دانشگاه کابل سمت استادي داشت و از اين جهت اورا مي توان  پهلوان سخن خطاب کرد، صلاح نديده بود و انجام  نداد.   اين کار آقاي خرم،  نه تنها راهکاري درست براي تقويت زبان پشتو نيست بلکه با اين کار،  خرم، درز ونفاق ميان برادران پشتون و تاجک را  بيشتر مي سازد.
شايد از دلايلي که اخبار فارسي با اخبار ساعت هشت  شب در تلويزيون ملي شيرو شکر شد، يکي هم اين باشد که اخبار ساعت هشت شنونده نداشت و وزير صاحب به اين طريق ، اهانتي بزرگ را به زبان پشتو مرتکب شد.
  اولين برداشت همين بود که گفتم.  بعدهم وقتي اخبار شروع ميشود شنونده و بيننده اخبار تلويزيون ملي بايد يک ساعت انتظار بکشد تا خبر مورد نظرش را بشنود و اگر اين شنونده و بيننده قادر به فهم هردو زبان پشتو ودري نباشد، مأيوس و دلسرد شده به دنبال رسانه اي ديگر مي رود.
سالها شد که دغدغه تمايز و برتري طلبي هاي قومي را در ميان مردم افغانستان انداخته اند. اين دغدغه ها بسياري شان از عملکردهاي کساني ريشه مي گيرد که در مقامات بالايي دم و دستگاه هاي دولتي قرار دارند و يا خود هارا از ميان قشر روشنفکردر ميان اين دو قوم مي بينند.
واقعيت اين است که خدمت به زبان در رسانه ها اين است که ما بکوشيم راه هاي تعالي و ارتقاي آنرا جستجو کنيم.
سردار محمد داود که بعد ها با پاليسيهاي غلطش خون خودو خاندانش را بر باد داد،  وقتي انجمن پشتو تولنه را بنياد نهاد، با آنکه خودش پشتو را آنقدر نمي دانست، چنين نيتي داشت.

سياست هاي حذف زبان هادر کشور ما هيچ گاه  نتايج مثبتي نداشته است. کمونيست ها دراولين کار شان پشتو تولنه را که موظف بود زبان پشتو را به زور "حاضري" در ميان مامورين دولت تعميم بخشد از ميان بردند.  افراطي ترين آدمها در ميان اين کمونيست ها موجود بودندولي آنها اين نکته را به خوبي مي دانستند که در افغانستان نمي توانند به اين شيوه پشتو خواني و پشتو داني را ترويج کنند. ( همانگونه که هيچ ستمي دو آتشه اي نمي تواند به زور و اکراه زبان فارسي را در افغانستان بالاي ديگران تحميل کند)
حاصل کار پشتو تولنه چه بود؟ اين سوال را بايد وزير اطلاعات و فرهنگ افغانستان پاسخ بدهد که توانسته است پس از سالهاي متمادي دريابد که با حذف برنامه اخبار فارسي در ساعت هفت از نشرات تلويزيون ملي ميتوان به اهداف تنگ نظرانه اي رسيد که پشتو تولنه نه بر بنيادآرزوهاي عوام الناس پشتون،  بلکه به زعم چند نشنليست و فاشيست مآب پشتون طراحي شده بود.
تا سي سال پيش هرکس از هر قوم و زباني مي توانست به هرگوشه افغانستان سفر کند و در بيابان و کوه و دره بخوابد و کسي از او نپرسد کيستي واز چه قومي. اين از آن جهت بود که درميان مردم عوام  افغانستان خوشبختانه اين تمايز پسندي وجود نداشت و درحال حاضر نيز در ميان آحاد مردم اختلافي و انديشه اي از اين بابت وجود نداردکه من پشتونم و تو فارسي زبان و تو...
دريافت هاي همه اين است که فقط مشتي از فاشيست هاي هردو زبان مي کوشند به اين ترتيب دامنه نفاق و برتري خواهي هايي را در افغانستان گسترش بدهند که به هيچوجه ره به کعبه نمي برد زيرا اين ره به ترکستان است.
در شرايطي که کشور ما هزاران درد و مصيبت دارد و هنوز خون فرزندان اين وطن در هرکجاي اين سرزمين توسط از خود و بيگانه مي ريزد، و هرروز کودکاني چند دراين خاک از پدرو خويشان خويش محروم ميشوند، کوبيدن بر اين نغارة بد آهنگ خيانت ملي و جفا به حق مردم افغانستان مي باشد.
 اگر باور اين است که پخش يک برنامه تلويزيوني مي تواند به يک زبان در رشد واعتلاي آن زبان موثر وکار ساز واقع شود پس بهتر است ما کانال هاي پشتو و دري داشته باشيم تا هرکه مي خواهدهرکدام را بشنود، مانعي نداشته باشد و بگذار به اين ترتيب دانشمندان و محققان هردو زبان فرصت هاي بهتري براي برنامه سازي و انجام کار هاي فرهنگي براي اعتلاي زبان هايشان در يابند و بگذار روزي زبان هاي ديگر مروج در افغانستان نيز اين امکانات را دريابند و راه خودرا به سوي پر بار شدن بپيمايند. (در کشور سوئیس که چهار زبان رسمی دارد دقیقاً وضع به همین گونه است و کانال های جداگانهء آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی و رومانش وجود دارد نه اینکه در یک کانال یک جمله از یک زبان و جملهء دیگر اززبان دیگر بگویند. توضیح مدیر سایت پیمان ملی)
ولي تا آنزمان که ما امکانات آنچناني بيابيم ، دست زدن به چنين برنامه هاي غرض آلود براي همه بسيار خطر ناک است.
آقاي خرم بايد بداند که آتش تعصب در خرمن فرهنگ، آرام آرام و به کندي زبانه مي کشد ووقتي شعله هايش بلند و بلند تر شد .
کابل
26جدي 1386

+ نوشته شده در  ساعت   توسط قلم  | 

 

اطلاعات کامپيوتر شما



New Page 5

بیرق های افغانستان
تصاویر از افغانستان
عزیز یار
ترفند ویندوز
کود موزیک
ترفندهای ویندوز
فکاهی انگلیسی و فارسی
آهنگ های ترکی فارسی عربی
طاهر شباب
منابع آموزش زبان انگلیسی
آموزش انگلیسی آنلاین
سلام زبان
آموزش ازمبتدی تا پیشرفته ویندوز
آموزش اکسل
بانک نرم افزار
ترفند و آموزش رایگان
آموزش شبکه
شعری از زمان بمباران کابل
نشر نیما
آلاچیق صبح
ظاهرشاه در تبعید
بدو بیا تو
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK
YOUR NAME LINK