تبليغاتX
به وبلاک مقاومت خوش آمدید - رزاق مامون : من دورة كرزي را با حكومت نادرخان يكي مي دانم

به وبلاک مقاومت خوش آمدید

این وبلاک برای شما معلومات در مورد مقاومت مردم افغانستان را بیان خواهند کرد

رزاق مامون : من دورة كرزي را با حكومت نادرخان يكي مي دانم

رزاق مامون : من دورة كرزي را با حكومت نادرخان يكي مي دانم

"مصاحبه كننده: جاويد روستاپور" رزاق مامون را به معرفي بگيريد؟
نام من عبدالرزاق مامون است، 45 سال پيش در كابل متولد شدم و اصلاً از ولايت پنجشير مي باشم، در سن 16 سالگي به زندان رفتم. بعد از اينكه از زندان آزاد شدم در مطبوعات دوران نجيب به كار آغاز كردم. در ابتدا به صفت خبرنگار در مجلة سباوون و اخبار هفته، مجلة جوانان امروز و جريدة آزادي فعاليت مي‏كردم، اما بعد از سقوط رژيم نجيب اخبار هفته تغيير جهت داد و به هفته نامة كابل تغيير نام داد. من نخستين مدير مسئول و موسس هفته نامه كابل بودم، مدت سه سال در هفته نامه كابل كار كردم، در دوران آخر حكومت استاد رباني اخبار مصادره شد و امنيت وقت دفتر كابل به دليل اينكه شخصي بنام ايشان سفير افغانستان در هندوستان بود و اعمال ناشايسته انجام مي‏داد، بست. من در هفته نامه اعمال سفير را افشا كردم، اما چون او به استاد رباني نزديك بود. فشار آورد كه بايد هفته نامه بسته شود. همان بود كه هفته نامه كابل بسته شد. همچنين در زمان طالبان خبرنگار بخش فارسي بي بي سي در پاكستان بودم و به نام «احمد آرمان» مدت چهار سال در بي بي سي كار كردم. بعد از سقوط طالبان به كابل آمدم و در راديو آزادي مدت چهار سال ايفاي وظيفه نمودم.
بعداً به شبكه تلويزيون طلوع آمدم كه گردانندگي برنامه گفتمان را به دوش داشتم، اما به دلايل و فشاري كه بالاي اداره طلوع از سوي مقامات حكومتي وارد شد، طلوع را ترك گفتم. بعد از آن مدير مسئول هفته نامة پيمان شدم و مدت چهار ماه به حيث مدير مسئول پيمان ايفاي وظيفه كردم. از آن به بعد در خانه به كارهاي فرهنگي مصروف هستم.
به چه دليلي زنداني شديد و از كارهايي كه در زندان به آنها بيشتر مصروف بوديد بگوييد؟
به ارتباط عضويت در حزب اسلامي گلبدين من در زندان رفتم، در آن شرايط وقتي كسي كه به زندان مي رفت، تحت تاثير جو بسيار مضطرب و آشفته كه در جريان مبارزاتي آن روز با رژيم وجود داشت، فضاي زندان ملتهب بود و عصبانيت از چهرة هركس هويدا بود. رژيم هم با تمام قدرت خود عليه مخالفين به سركوب گري مي پرداخت، و از طرف ديگر ازدحام در زندان به حدي بود كه عصبيت بار مي آورد. و من خاصتاً از جمله كساني بودم كه زود متوجه شدم كه اگر در زندان به آموزش خصوصي روي نياورم، وقت بيهوده سپري مي شود. در آن زمان بين حزب اسلامي و جمعيت، مثلي كه در بيرون جنگ و تنش و پروپاگند جريان داشت، عين چيز در زندان در اتاق هاي سربسته زندان وجود داشت، بين حزب اسلامي و جمعيت و اين موضوع، مرا به نقطة فكري رسانيده بود كه اين وضعيت اگر به همين قسم ادامه پيدا كند سبب خرابي افغانستان مي گردد. من در همان زمان گفته بودم همين موضوع را. بناءً من از جريانات زندان كنار رفتم و به مطالعه روي آوردم. خوشبختانه در آنجا كتاب و مطالعه آزاد بود من هر كتابي كه به دستم قرار مي گرفت، آن را مطالعه مي كردم. به خصوص در بخش ادبيات و رمان ها به حدي در زندان رمان ها را مطالعه كرده بودم كه وقتي از زندان آزاد شدم، ذهنم كاملاً رمان زده بود هر قيافه يي را كه قوارتاً مي ديدم تصور مي كردم كه شباهت به قهرمان كدام يك از رمان ها دارد.
دليلي كه به داستان نويسي روي آورديد همين بود يا موضوع ديگري هم شما را وادار ساخت كه داستان بنويسيد؟
نخستين دليلش همين مسأله بود و موضوع ديگر اينكه بايد مقطع تاريخ را شامل هنر داستان نويسي بسازم و بعداً تلاش هايم ادامه پيدا كرد و كتاب عصر خودكشي را نوشتم در دوجلد كه تا هنوز ادامه دارد.
در رابطه به كتاب عصر خودكشي بگوييد كه موضوع محوري سوژة تان در اين كتاب چيست؟
كتاب عصر خودكشي يك تقابل است، بين استخبارات خاد جمع كا،جي،بي و استخبارات مجاهدين در كابل، اين رويارويي مخفي دور از انظار بسيار به شكل دردناك ادامه پيدا مي كند.
و در موضوع نشان مي دهد كه مجاهدين چگونه عمل مي كردند و در مبارزات خود به ضد رژيم مخالف خود از چگونه دستورالعمل ها استفاده مي كردند. تا اين ها را سركوب نمايند كه شكل دروني شده يا رواني شدة همان دوران است.
شما دوران جواني تان را در زندان سپري كرديد، اما بعداً در رابطه به قتل احمدظاهر تحقيق كرديد و كتاب نوشتيد، احمدظاهر يك هنرمند شاد بود و شما كسي كه در نخستين روزهاي جواني به زندان رفتيد چه انگيزه‌ي باعث شد كه اين كتاب را نوشتيد؟
من اعتقاد دارم كه احمدظاهر يك هنرمند شاد نبود به همين خاطر پيش قدم شدم كه نوشته بكنم كه احمدظاهر، داراي يك درون بسيار عميق و فلسفي بود. اين يك تصادف نيست كه من راجع به احمدظاهر نوشته كردم، او اولين هنرمندي بود كه عرفان خراساني را وارد موسيقي افغانستان كرد. احمدظاهر وقتي كه از دوره اول آوازخواني خود گذشت و به سي سالگي رسيد كاملاً متوجه عرفان اسلامي شده بود و به همين دليل من كتاب را راجع به قتل احمدظاهر نوشتم. او در آن دوران مي خواند:
نبري گمان كه مفتي به خدا رسيده باشي
تو زخود نرفته بيرون به كجا رسيده باشي
اما آواز خوان هاي امروز را مقايسه كنيم كه خود را مسخره جور مي كنند، و بي معني چيزهايي را مي خوانند. شعري را كه احمدظاهر مي خواند خبر از يك درون پرقدرت و جستجوگر مي داد.
از اين كه درآن دوران عضويت حزب اسلامي را داشتيد پشيمان نيستيد؟
نه خير، اما اولين كسي كه در زندان از حزب اسلامي بريد من بودم، چون مي دانستم كه حزب اسلامي كج راهه‌ي است كه به هيچ معتدل جز به آشوب ستم نمي انجامد. من از اول متوجه شده بودم و در آنجا هركس هم اين حرف را گفته نمي توانست در آن زنداني كه حزب اسلامي مسلط است. اولين كسي كه اين حرف را گفت من بودم و گفتم اين كاروان به منزل نمي رسد.
نمونه رفتارها را كه من مي ديدم، مثلاً برخورد شان با شطرنج، با افراد، برخورد شان با لباس وغيره رفتار شان معلوم بود و من دانسته بودم كه اينها به جايي نمي رسند. و اولين كسي كه اعتراض كرد و ايستادگي كرد عليه حزب اسلامي من بودم و اول كه به حزب اسلامي رفتم، ما در دسترخوان حزب اسلامي بزرگ شده بوديم، خانداني مربوط حزب اسلامي بوديم. تمام دست خط هاي رهبرها به شمول دست خط حكمتيار نزد من است.
در افغانستان مانع توسعه سياسي، بعضي ها بيشتر ملا ها را مقصر مي دانند نظر شما در اين رابطه چيست؟
نه، به نظر من آخندها يك بخش قشري جامعه هستند. فقدان توسعه اجتماعي و سياسي در افغانستان عقب ماني تاريخي است. عقب افتادگي تاريخي فقدان زيرساخت هاي توسعه است. توسعه وقتي در يك جامعه رشد مي كند كه بستر وجود داشته باشد افغانستان اصلاً يك كشور بدون زيرساخت بوده، خود افغانستان هنوز يك كشور قانوني نيست، از لحاظ روند طبيعي وشكل گيري نورمال جوامع گوناگون در اين كشور كه بتوانند به طرف وحدت نظر اشتراك كنند، از ابتدا وجود نداشته بناءً چيزي كه بنام افغانستان پايه گذاري كرده اند حتي من به اين نام مخالف هستم.
دليل اينكه حكومت فعلي ناكام ودست آوردش ناچيز بوده، چيست؟
قهقرايي حكومت فعلي ريشه در قهقراي گذشته دارد. تيم كرزي مشكل شان اين است كه فكر مي كنند افغانستان فعلي همان افغانستان ديروز است. بناءً رفتار شان و قضاوت شان با گروه ها و اقوام همان رفتار دوران محمدنادر خان است. خيال شان تا امروز عوض نشده، مشكل شان اين است كه واقعيت ها و تغييراتي كه در طول سي سال در جوامع افغانستان آمده است قبول ندارند، و همه را به چشم صدسال پيش نگاه مي كنند. بناءً نظريه و ديدگاه هاي شان خود به طرف قهقرا است. بناءً تنش به وجود مي آيد. بخش عظيم شهروندان مخالف است. من دورة كرزي را با دوران امان الله خان يكي مي دانم. امان الله كاملاً باافكار عمومي در تضاد بود مبارزه مي كرد و هر چه مي گفتند همان كار را مي كرد بالآخره شورش به وجود آمد و نابودش ساخت. عين چيز به شكل ديگري حكومت كرزي به همان مرض مبتلا است. و عاقبت اين حكومت هم سقوط است.
بعضي ها بدين باور هستند برنامه هاي حكومت كرزي در افغانستان هنوز هم قابل پذيرش نيست به اين سبب ناكام اند؟
مثلاً چگونه برنامه مدرن دارند. همه دروغ است، اگر ادعاي دموكراتيك بودن را مي كنند كسي به دموكراسي ادعا مي كند كه اعتقاد به ارزش هاي دموكراسي داشته باشد. در حاليكه اينها، هيچ اعتقادي ندارند، چيزي كه امريكا و انگليس در دهان ايشان گذاشته اين ها اعتقاد ندارند. مشكل تيم كاري كرزي اين است كه به گفته هاي خود باور ندارند. اگر اعتقاد مي داشتند يكي از بازوهاي دموكراسي كثرت گرايي است و برخورد متوازن است. در حاليكه كابينة فعلي دست به انحصار مي زند سركوب برخي از رقباي خود را در دستور كار قرار مي دهند. توسعه متناسب آزاد و مثبت در فضاي باز است، اما اين ها هر نيروي سياسي و هر شخصيت سياسي را كوشش مي كنند به شيوة دوران نادرخان نابود كنند و از صحنه خارج كنند. بناءً اين ها چيزي را براي افغانستان نمي خواهند كه ارزش داشته باشد.
شما در هر عصري ناقد حكومت ها بوديد، چه در دوران حكومت كمونيست ها، چه در حكومت استاد رباني، چه در زمان طالبان و حالا هم حكومت فعلي را هميشه به باد انتقاد مي گيريد. چگونه طرحي براي يك حكومت داريد؟
دوران استاد رباني را چرا نقد مي كنم، به خاطري كه زمينه سركوب افراط گرايي كاملاً مساعد بود، اما اين ها نخواستند آن را سركوب كنند، سازش كردند. دورة استاد رباني دوره‌ي سازش هاي اسفبار بود. خود حكمتيار را اين ها ميدان مي دادند، فضاي تعصب را برايش ايجاد مي كردند تا او بالآخره بكوبد زيرساخت ها را. احمدشاه مسعود را كاملاً در يك نقطه قرار داده بودند چند نفر رهبر مذهبي، آن دوران هيچ چيزي نداشت جز يك تجربه، بايد آن تجربه ديگر تكرار نشود، جالب اينجاست كه همان تجربه را حالا حكومت كرزي تكرار مي كند. خوب استاد رباني آمد نوع انحصار را پيشه كرد و شكست خورد، گروه طالب آمد و همان روش را پيشه كرد و شكست خورد، و حالا هم حكومت فعلي بناي شعار ظاهري دموكراسي و اشتراك همة گروه ها برحاكميت و نظرية مشاركت بوجود آمده اينها عملاً در انحصار پيش مي رود. فقط انحصار، انحصار قومي، اين هم به شكست است. بناءً من تنها منتقد اين نظام ها نبودم، ديگران هم بودند. اما من به نوبة خود صريح تر انتقاد مي كردم.
نظامي كه من مي خواهم مبتني برمنافع همه، همه اين شعار را مي دهند، اما دروغ مي گويند. نظامي مي خواهم كه آنچه مي گويد اعتقاد داشته باشد. اين ها اعتقاد ندارند. اينها مي گويند دشمن تروريزم است، اما عملاً با تروريست ها در رابطه هستند. به هر دليلي كه هست اينها با تروريزم در پيوند هستند خود شان تروريست را حمايت مي كنند مثلاً با جنايتكاران جنگي به خاطري كه انگليس خوش شود و سازمان هاي حقوق بشر اينها مي گويند جنايتكاران جنگي، وقتي من يكي از جنايتكاران جنگي را از تيم خود شان معرفي مي كنم، دفعتاً آن را حمايت مي كنند. بناءً اينها دروغ مي گويند. اينها بايد جاي خود را به نيروي ديگري خالي كنند.
در رابطه با كتاب راز خوابيده بيشتر معلومات بدهيد در چه زماني به تهيه مواد كتاب پرداختيد؟
راز خوابيده را من از همان لحظه‌ي كه رفتم دكتر نجيب را در بالاي دار ديدم از همان وقت متوجه شدم كه افراسياب ختك در پهلويم ايستاده است. بعداً وقتي كه خبرنگار بي بي سي بودم در پاكستان در جستجو بودم، اما آنجا موفق نشدم. چون تمامي رهبران قبايلي درين رابطه برايم چيزي نمي گفتند. اصلاً علاقه نشان نمي دادند.
يعني نخستين كنجكاوي شما را ديدن افرآسياب ختك برانگيخت؟
نه، خود اعدام كه چرا دكتر نجيب را بايد اعدام كنند. اما من مطمئن بودم كه طالبان نجيب را نكشتند. از اول مي دانستم هيچ دليلي نداشت. يك جريان ديگري كه دوشادوش طالبان آمده بود اين ها نجيب را كشتند. كه اينها خلقي هايي بود كه خود شهنواز تني در رأس شان قرار داشت. غرزي خواخوگي، يك نفر بنام معروف حالا در غزني است، چند نفر ديگر و رهبران پاكستاني بودند. حالا اگر دولت غرزي را محكم بگيرد تمام گپ معلوم مي شود. حالا براساس صورت تحقيق غرزي كه در سال 76 گرفتار شده بود به دستور ملا رباني در جلال آباد، در امنيت جلال آباد اعترافات را كرده بود. از غرور براي اينكه فكر مي كرد كه من به زودي آزاد مي شوم. چون معين اوپراتيفي ادارة خاد طالبان بود.
يعني زور ملا رباني به آقاي غرزي نرسيد؟
من مي خواهم بگويم كه اين ثمرة كار اوپراتيفي احمدشاه مسعود شهيد است، احمدشاه مسعود شهيد براي گروه خاص خود كه در كابل نفوذ كرده بود، دستور داده شده بود براي شبكه سابق هجرت به رهبري دكتور نادر احمدزي اين ها زمينه را مساعد كردند تا انزجار بين خلقي ها بوجود بيايد تا طالباني را كه انگيزه هاي مذهبي دارند با طالباني كه انگيزه هاي استخباراتي و غير مذهبي دارند جدا شوند. فقط در محدوده كار اوپراتيفي مركز پنجشير بود كه اين به دام افتيد به وسيله ملارباني. البته احمدشاه مسعود نمي خواست كه ملارباني هرگز به پاكستان سفر كند، اما اين سفر از روي اجبار بود. اين موضوع را بعداً مي نويسم كه چه گپ بود. اين ها آمدند نجيب را كشتند و اين اسناد از طريق دكتر نادر احمدزي به دسترس من قرار گرفت و من آن را انتشار دادم.
دليل اينكه تلويزيون طلوع را ترك گفتيد چه بود؟
دليل معلوم بود، كساني كه كاملاً برعليه من مخالفت مي كردند، دكتر سپنتا بود، وزير داخله بود. حلقات خاصي كه در اطراف كرزي است، در دفتر رئيس جمهور در آن وقت آقاي لودين سخنگوي بود و شخصاً تحت نظر رئيس جمهور اين پروسه پيش رفت و بالاي ادارة طلوع فشار آوردند. فشار به حدي بود كه من درآنجا ديگر كار نكنم. و اين را ياد آوري مي كنم كه بعضي از رهبران مجاهدين هم كم و بيش نه به سطح كلي سر شور داده بودند و فكر كرده بودند كه سازش برسر من به نفع شان است. اما بعداً متوجه شدند كه چنين نيست و البته به ادامة سازش هاي قبلي خود يك سازش ديگري هم كردند.
شما بعد از تلويزيون طلوع آمديد هفته نامة پيمان را ايجاد كرديد اما بعداً آن هم سقوط كرد دليلش چه بود؟
هفته نامة پيمان را احمدولي مسعود يكبار برهم زد، دليلش هم براي من معلوم نيست، و اين سوال را برويد از آقاي احمدولي مسعود پرسان كنيد كه آن ها جواب بدهند.
روند فعاليت رسانه ها را چگونه ارزيابي مي كنيد، در حاليكه تنش ميان حكومت و رسانه ها روز به روز اوج مي گيرد؟
به نظر من تنش ميان رسانه ها و حكومت تنش بين انحصارگرايي و كثرت گرايي است. حاكميت، انحصارگرايي را پيشه كرده است، قوم گرايي را پيشه، حكومت فعلي هيچ معياري را غير از قوم گرايي، كه ريشه اش بسيار عميق است هيچ خود را ازآن نجات داده نمي تواند.
در رابطه به نمايشنامه زلزله معلومات بدهيد چه باعث شد كه اين نمايشنامه را نوشتيد؟
نمايشنامة زلزله يكي از آثاري است كه من آنرا از دل نوشتم. سوژة زلزله سازش گران سرنوشت مردم است.
اكثر داستان هاي تان سوژه هايش برمبناي مسايل سياسي استوار است، دليلش چيست؟
يك علتش اين است كه در عمق سياست زاده شدم، و علت ديگرش اين است كه تاريخ افغانستان تاريخ دروغين است، تاريخ جعلي است. تاريخ رسمي و فرمايشي ناسيوناليستي است. چه آن را غبار نوشته باشد چه حبيبي نوشته باشد يا عبدالحميد محتاط. تاريخ افغانستان سراسر تاريخ دروغ و جعل است. رويكرد من به تاريخ اين است كه اين تاريخ به فرق ايستاده است، تلاش من اين است كه از هر زاوية كوچكي هم كه آغاز بكنم تا اين تاريخ را به پا ايستاد شود، يعني تاريخ از حالت دروغش روحية راستين خود را كم و بيش نشان بدهد به همين دليل سوژه هاي داستان هايم بيشتر سياسي مي باشند.
چرا با وجودي كه اكثر فرهنگيان ما در رسانه ها كار مي كنند بازهم ما به فقدان فرهنگ مواجه هستيم، دليل آن را شما در تجارتي بودن رسانه ها مي دانيد يا چيز ديگر؟
دليلش بازار آزاد است، احتياجي و بازار آزاد، يك فرهنگي از دل خوش نمي رود كه تمام كارهاي فرهنگي خود را بگذارد و برود مثلاً در دفتر آيينه و يا در فلان موسسه كار كند، اين از روي دل خوشي نيست بلكه از روي احتياج است. بناءً جاذبة بازار قوي تر از جاذبة ارزش هاي فرهنگي است. در اصلش يك فرهنگي شايد بگويد اين طور نيست اما عملاً همين طور است.
بعضي ها متهم مي كنند فرهنگيان اكثر فاشيست هستند خصوصاً كساني كه در تلويزيون طلوع كار مي كنند نظر شما درين رابطه چيست؟
در اصل اين كه ما فاشيست هستيم، ما مي گوييم كه ما نماينده يك فرهنگ فراگير در حوزة تمدني فارسي دري هستيم كه هزار وپنجصد سال تاريخ مكتوب داريم. ما ارزش هاي خود را مي دانيم بدون اينكه نسبت به ديگران احساس رقابت داشته باشيم. من مي گويم كه فرهنگ ها و زبان ها حق دارند بدون مزاحمت يكديگر در بستر اجتماع غني شوند و رو به كمال بروند. و در همين شعار حق داريم كه زبان خود را و فرهنگ خود را ارزش هاي شخصيت تاريخي خود را كه در لابلاي آثار فرهنگي ما متبلور است حفظ بكنيم و از اين ديگران فيض ببرند. اگر اين كار ما فاشيزم تلقي شود من از جملة اولين فاشيست ها هستم. اگر اتهامات سياسي كه مي بندند در كشور هاي عقب مانده رقابت سياسي هم به رقابت ناسالم معمولاً بدل مي شود. در كشور هاي عقب مانده قضاوت هم عقب مانده است، ديد و برداشت ها هم عقب مانده است. بناءً در خصوص ما اين را واضح مي گويم كه هيچ پرونده‌ي دندان بگيري در نظر تنگ نظران وجود ندارد كه در بارة من بگويد و هر كسي كه مي گويد بگذار بگويد و اين ارزشي ندارد و من ارزش كار خود را مي دانم و مردم ارزش كار ما را مي دانند.
كدام يك را ترجيح مي دهيد كه شما را به مجاهدين وابسته بدانند يا به طيف روشنفكر؟
هر دوي آن را خوش ندارم، من فقط آرزو دارم كه چهرة اصلي ام را بدانند. به هيچ چيزي جز حقيقت تمكين نمي كنم. من اولين كسي بودم كه عليه رهبران مجاهدين كتاب نوشتم، اعتراض كردم، فقط حقيقت، انسان گرايي، قدرت عمل و چيزي كه بسيار من متوجه آن هستم، اينست كه چگونه انسان باشم و انسان بودن كار بسيار مشكلي است.
در آينده چه كارهايي را روي دست داريد؟
من به اين مي انديشم و به تغيير متن اجتماعي زياد علاقه دارم كه چگونه افكار خرافه هاي گذاشته دوره هاي حكومت داري كه در افغانستان ريشه دارد چطور پايه هايش را سست كرد و آثار من هم درين رابطه است كه در آينده تصميم دارم بنويسم.
و صحبت پاياني شما چيست؟
حرف من در رابطه به حكومت اين است از لجاجت دست بكشيم، نگذاريم كه شيرازة يك نوع هماهنگي – اجتماعي كه فعلاً بين مردم وجود دارد بگسلد و اگر اين هم از بين رفت نه شما مي‌مانيد و نه ما.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط قلم  |