رئیس جمهوری که پادشاهی میکند
رئیس جمهوری که پادشاهی میکند
نیویارک تایمز، ۶ فبروری ۲۰۰۸، امین صیقل و ویلیام مه لی:...سیستم قوی ریاستی مندرج در قانون اساسی نتوانسته است خدمتی به مملکت نماید. اصلاح قانون اساسی شاید برای آقای کرزی بقیمت شغلش تمام شود، اما می تواند کشورش را نجات دهد... .سیستم ریاستی بطور مشخص چندین بازندهء ناراضی ایجاد میکند که مایل به مبارزه جویی و بزیر کشیدن جانب برنده می باشند....سیستم ریاستی می تواند صلاحیت های ظاهری زیادی را در دست فرد برنده قراردهد که منجر به شخصی شدن حوزهء سیاست می گردد و درین حالت تعداد محدودی از سیاستمداران به خاطر دسترسی به شخص رئیس جمهور با یکدیگر به رقابت های ناسالم و خطیر دست می زنند... افغانستان به مراتب از طریق یک سیستم دربرگیرندهء پارلمانی بهتر اداره می گردد.
نیویارک تایمز، ۶ فبروری ۲۰۰۸،
نویسندگان: امین صیقل و ویلیام مه لی،
برگردان: سیداکبر زیوری
افغانستان به سراشیبی سقوط افتاده است. حملات تروریستی در کابل و قتل مقامات ولایتی، معلمان و شخصیت های مذهبی در ولایات جنوبی نمایانگر توانمندی های طالبان و آسیب پذیری های دولت افغانستان می باشند.
واکنش مشترک و یکنواخت امریکا و سایر حامیان افغانستان طی شش سال اخیر این بوده که خواستار عساکر بیشتر خارجی شده و بر تعهدات خود نسبت به دولت حامدکرزی تأکید کرده اند. اما این رویکرد برای تغییر وضعیت تأثیر گذاری اندکی داشته است، زیرا علل ریشه ای مشکلات عمیق افغانستان در جای دیگری نهفته اند.
شاید بزرگترین مشکل این باشد که قانون اساسی مصوب 2004 افغانستان نامناسب و ناکارآمد است. سیستم قوی ریاستی مندرج در قانون اساسی نتوانسته است خدمتی به مملکت نماید.
در حال حاضر، بسیاری تاریخدانان و متخصصان قانون اساسی هُشدار داده اند که چنین سیستم ریاستی در یک کشور جنگزدهء مانند افغانستان با تنوع زیاد اقوام و قبایل کارآیی ندارد. سیستم ریاستی بطور مشخص چندین بازندهء ناراضی ایجاد میکند که مایل به مبارزه جویی و بزیر کشیدن جانب برنده می باشند. برعلاوه، سیستم ریاستی می تواند صلاحیت های ظاهری زیادی را در دست فرد برنده قراردهد که منجر به شخصی شدن حوزهء سیاست می گردد و درین حالت تعداد محدودی از سیاستمداران به خاطر دسترسی به شخص رئیس جمهور با یکدیگر به رقابت های ناسالم و خطیر دست می زنند.
برعکس، از جانب دیگر، قدرت و صلاحیت های واقعی رئیس جمهور معمولاً کمتر از آن چیزی است که بر روی کاغذ قانون اساسی تذکر رفته است در حالیکه مسئولیت های وی فوق العاده سنگین بوده و انتظارات و توقعات بیش از حد شهروندان از رئیس جمهور کاملاً با واقعیت ها مغایرت دارند. سیستم ریاستی افغانستان به آسانی شغلی را ایجاد کرده است که هیچ کس کفایت انجام دادن آنرا پیدا نمیکند.
این دقیقاً چیزی است که برای رئیس جمهور کرزی اتفاق افتاده است. کرزی با وصف آراستگی و عدم آلوده بودنش به فساد، بطور فزاینده ای در افکار عامهء مردم افغانستان منزوی گردیده است. مقام وی توسط مشاورین و همکارانش که فاقد مختصات مثبت وی می باشند، در بخش اجرایی حکومت بزیر سوال رفته است. همچنین واگذاری وزارتخانه ها به جناح های مختلف، بعنوان پاداش سیاسی، وجههء کرزی را بیشتر تخریش کرده است.
نتیجهء اینکار ایجاد یک دولت فاسد و غیرکارآمد گردیده است که مقامات عالی دولتی نه بر اساس شایستگی و لیاقت بلکه بر اساس روابط فامیلی، قبیله ای، نژادی و جناحی اشغال گردیده اند. رئیس جمهور و مشاورین کلیدی وی بطور فزاینده ای بار تمام ناکامی های دورهء انتقال افغانستان را بدوش می کشند و بدینگونه سیستم ریاستی در زیر بار سنگین این دورهء انتقال دچار درز و شکستگی هایی گردیده است.
افغانستان یک پارلمان دو اتاقه داشته و باوجودیکه از حالت آرمانی خود فاصلهء زیادی دارد ، اما هنوز هم توانسته است محلی برای تجمع و شنیدن صدا های متنوع باشد. متاسفانهء شاخهء اجرایی (حکومت و کابینه) دلیل قانع کننده نمی بیند تا کار های خود را با قوهء مقننه (پارلمان) هماهنگ سازد. روابط فیمابین حکومت و پارلمان چنان کشیدگی پیدا کرده است که پرزدنت کرزی و محمد یونس قانونی، رئیس مجلس نمایندگان (ولسی جرگه)، با یکدیگر طی شش ماه گذشته مذاکرات سازنده ای نداشته اند.
با توجه به تاریخچهء نهاد های ضعیف دولتی و روابط دایماً درحال تغییر شان با کتله های قومی و قبیله ای متنوع؛ افغانستان به مراتب از طریق یک سیستم دربرگیرندهء پارلمانی بهتر اداره می گردد. درین سیستم رئیس جمهور نقش تشریفاتی و سمبولیک داشته نه نقش اجرایی و صدراعظم و اعضای کابینه اش از بین وکلای ولسی جرگه و مشرانو جرگه انتخاب می شوند در عین حال دولت های محلی قوی در ولایات ایجاد می گردد که به افغانهای عادی هم احساس وصل شدن به سیستم سیاسی را می دهد.
در چنین سیستم غیر متمرکز همیشه دولت از یک اکثریت پارلمانی کارآمد برخوردار می باشد که می تواند شاخهء اجرایی (حکومت) را همیشه حسابده و پاسخگو بسازد. فعلاً رئیس جمهور کرزی در واقع به مجموعه ای از کشو رهای کمک دهندهء خارجی جوابده و حسابده می باشد نه به وکلای انتخابی مردم افغانستان. این حالت افکار عامهء مردم افغانستان را بطور قابل درکی نسبت به تجربهء دموکراسی جاری شکاک و بی اعتماد ساخته است.
در حال حاضر تعدادی از رقیبان سیاسی پرزدنت کرزی به نفع یک سیستم پارلمانی صحبت میکنند و صرفاً به همین خاطر هم طرفداران کرزی به مفکورهء تغییر سیستم ریاستی به صدارتی پشت پا می زنند. این یک فاجعه است: جرو بحث های ازین دست در مورد قانون اساسی باید از مناقشات روزمرهء سیاسی فراتر رفته و شایسته است تا با پاسخ های خردگرایانه به سنجش و نقد گرفته شوند.
در سنت سیاسی افغانستان، محل مناسب برای تغییرات اساسی اینچنینی لویه جرگه است. لویه جرگهء 2003 بود که سرانجام سازو کار قانون اساسی فعلی را مهیا ساخت. اکنون هم نیاز به یک لویه جرگهء دیگر است تا این ساز و کار را اصلاح و ترمیم نماید. اصلاح قانون اساسی شاید برای آقای کرزی بقیمت شغلش تمام شود، اما می تواند کشورش را نجات دهد.
امین صیقل مدیر مرکز مطالعات عربی و اسلامی در دانشگاه ملی استرالیا و نویسندهء کتاب «افغانستان مدرن» می باشد. ویلیام مه لی مدیر کالج دپلماسی آسیا-پاسیفیک در دانشگاه ملی استرالیا و نویسندهء کتاب «نجات افغانستان» می باشد.
برگرفته از پیمان ملی
