دید ارزشی زن
دید ارزشی زن
جمیله هاشمی - کانادا
طرح مسئلهء زن درجوامع روال همیشگی خوداش را طی میکند .هرنهاد ورژیمی که کارش را پایه گذاری مینماید، موضوع اساسی اش مسئلهء زن میباشد . جای شک نیست که درجوامع مختلف خواستها وطرحهای متنوع را ایجاب مینماید.
زن به صورت عموم بحث روز شده وبیشترینه مرکز توجه ما در مورد زنان افغان میباشد. زیرا من شخصاً از زنان غرب یک تصویر جداگانه را درذهنم میپرورانم که تقریباً کمتر قابل مقایسه با زنان مسلمان میباشند .
بهرصورت چون عنوان مقاله حاضر ایجاب مینماید که ما درارزش یابی اولاد آدم درقدم اول هم از زن ومرد تماس بگیریم. تا گفتار ما روی موجودیت حقی باشد که یک واقعیت است وبرای کسب آن جهد وجد صورت بگیرد .
زن ومرد دوصنف از یکنوع بوده،حقیقت وگوهر ساختاری آنهایک چیز است . هردوشان را مشترکاً بنام انسان وفرزندان بالغ ورشید خلقت نامیده اند،وبه آنهاوظیفه اشتراکی خلافت زمین ارزانی گردیده است.به هردوی شان بیک اندازه امر ونهی گردیده وانسان شناخته شده اند. تنها تفاوتی که بین آنها دیده میشود اندازه تقواوپرهیزگاری شان درمیزان خوبی وبدی گذاشته شده است که ربطی به جنسیت آنها ندارد. چنانچه خدای لایزال میفرماید:
((یاایها الناس اناخلقناکم من ذکر وانثی وجعلناکم شعوباً وقبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم ان الله علیم خبیر))
ترجمه: (( ای مردم همهءشما را نخست از مرد وزنی آفریدیم وآنگاه شعبه های بسیار وفرق مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. بلکه بزرگوارترین شما نزد خدا(ج) باتقوی ترین مردمند وخدا کاملاً آگاه است.))
پس میبینیم که درسیر روحانی وعروجی بسوی حق وطی مراحل کمال انسانی وتقرب به بارگاه الهی بین زن ومرد تفاوتی نیست. بعضی از خواهران ما بدون اینکه ریشه یابی نمایند،همیشه به استدلال منطقی ( حقوق زن ومرد مساوی است)بیشتر تمسک نموده کلمه تشابه ویا غیر متشابه را قبول نمیکنند که حقیقت امر اینست که زن ومرد حقوق مساوی میداشته باشند ولی مشابه یکدیگر نیستند.
اگراز واقعیت نگذریم،طراح اصلی سرنوشت زنان همیشه مردان بوده اند . بنابرحکم من،من خواهی پله را به نفع خود خوابانیده ونام زن را درحاشیه مانده اند . که با تاسف دیده شده که تمام قوانین وفرامینی که بدست زمام داران مرد روی کاغذ نگاشته شده درعمل کمتر پیاده میگردد. زیرامردان مطمین هستند که گرداننده گان قوانین وفرامین خودشان اندونسبت به زنان دست بالای دارند. همه ازیک یخن سر بیرون میکنند وهمه آنچه برزبان دارند عمل ندارند.
درحالیکه به کسب تقوی همه منحیث یک فرد مسلمان باید حریص باشد. چی زن باشد وچی مرد. تقوا مترادف با پرهیز گاری است.بیائید بیاموزیم که به حکم قران مجید نگاه های خودرا از دیدن نامحرمان دزدی نمایم ولواگر مرد هم هستیم. تقوا مسوولیت فردی است، تقواوسیله نجات ورستگاری ومعیارتفکیک خوب ازبداست. یعنی تقواپرهیزکردن ازبدیهاوگرایش به خوبها وبالاخره اهمیت قایل شدن به اوامر ونواهی آفریدگارجهان میباشد.
بعضی ازمردان به عنوان اینکه ظاهر شدن زنان درانظار باعث فسق و فساد درجامعه میشودومردان را زنان فریب میدهند، آنهاراازهمه حقوق مسلم شان که کسب تعلیم وتربیه شناخت مردم بیرون ازمحوطه خانه وگرفتن تجاربی که ازکارهای اشتراکی اجتماعی بدست میاید وحتی حضورشانرادرمساجد مانع میشوند.حتی حق آموزش قرآن و مسایل دینی را که دین همه است ازآنها میگیرندوبه گفته خود شان هرچی زودتر سرشان را زیربال شان نموده وآنها رابه شوهر میدهند.
نمیدانم این گفته ها،مردان رابرائت میدهد یانه..؟!ویا خودشان برای خود دلیل فریبنده درست نموده اند. درحالیکه ادعا دارند که زنان ناقص العقل وناقص الدین اند.عجیب است.اشخاصی که حتی سرعقل شان ملاحظه است اشخاص کامل را فریب میدهند.؟! این خود یک ملاحظه زور گوئی وزور آوریست. فریب زاده یک تدبیرقوی باید باشد تافردی را آنهم فرد عقل مندی را از راه انتخابی اش منحرف سازد. تهیه وبهم بافی آن تدبیر که عقل،عقلمندی را زائل سازد، حتماًآبستن مهارت وسنجش قوی است که فکر میکنم عقل ناقص درسنجیدن همچوتدابیر عاجزخواهد بود ویا اینکه ادعای مردان غیراز این است...؟ گیریم شیطان از ساده گی زن استفاده نموده بروجودش مستولی شده ونیرنگی بکار میبرد که مردان را فریب بدهد، پس آن عقل کل چی شدوآن صاحبان تقوا چی اد عای دیگرخواهند داشت...؟ آیا،این گفته برادران عزیزم خود دلیل عقلمند بودن زنان نسبت به خود شان نیست...؟ فرض کنیم اگر زنان باعث فریب مردان وفساد جامعه میباشند.پس مسوولیت خود مردان درزمینه حفظ تقوا که در حراست آن مکلف گردیده اند چطور خواهد بود...؟ زنان شیطان شده مردان را وسوسه میکنند....! اگر همان شیطان که به وضاحت با انسانها سر دشمنی داشته واعلان جنگ کرده ، برای زنان وسوسه خلق کند، باز کی مسوول خواهد بود...؟! زنان هم نفس دارند. نفس انسان درعجیب ترین کشاکشی گرفتار است که بزرگان آنرا به آژدهای خودی تعبیر نموده اند.خواهشات نفسانی برزن ومرد یکسان حکمرانی دارد شرط اساسی دست یازیدن به تقوا است که کی درکسب آن پیشقدمی مینماید، چی زن باشد چی مرد. نفس اژدهای خودی است که زن ومرد نمیشناسد. هریک را میتواند شکار کند. نباید نظریات مامنافاتی داشته باشد. نمیشود فلاکت وزلالت یا نیکبختی وسعادت را غیر عادلانه به یکطرف نسبت دهیم. اگر جسم ظریف زنانه برای مردان وسوسه برانگیز است جسم قوی مردانه برای زنان نیز وسوسه آفرین بوده میتواند. زیرا نفس مشترک انسانی دارند.بعضی برادران میگویند: حوا ،آدم رافریب داد. نمیگویند که رضای خدای لایزال بود.ذات اقدس شان پلان منظم داشتند که زمین را ازباشنده پر فرمایدو انسانرا خلیفهآن بسازد.ما انسانها چقدر غافل هستیم.
دروجود آدمیان دوپاره ای تعجب برانگیزی تعبیه گردیده که درعقل انسانها نمی گنجد وزاده ازحکمتهای الهی میباشد. انسانها دوگوش ،دوچشم، دو جناح وبالاخره دواعضا یعنی دودست ودو پادارد. که گیریم در تعین راه مستقیم وغیر مستقیم هردو جناح رول داشته باشد .جهت شخص منحصر به فرد را معین میسازد. اگر جامعه را متشکل ازمردان وزنان بدانیم .درتعین سرنوشت منحصر به فرد( جامعه) یکسان دارای صلاحت ومسوولیت میباشند. بیائید واقع بین باشیم تا رضای خدا وخلق خدا را بدست آریم. انسان ترکیبی است از فرشته وملک وآدمی، همینکه می گویم دودست داریم ،اگر تصور کنیم که دریک دست ما نیکوئی ودردست دیگر ما بدی باشد باز دست نیکوئی را برای خود ودست بدی را به دیگران نسبت بدهیم وگفته مردم عوام(( تا دستک ات کیست ..؟ زن بابیم ویا ای گردک ده گردک دی به سر شاگردک)) .شاگردک یا دخترتان است،یاخواهرتان، یا همسر تان ویا مادرتان ،که شمارا به دنیا آورده واز شیره جانش رگ رگ وجود ماو شما درست گردیده است. مادری که شخصیت متبارز ما از دامان پاک اوآغاز گردیده ونخستین قدمهای زندگی را او برای ما یاد داده وسنگ تهداب زندگانی ما ازهمان عقل ناقصی ریشه گرفته ودرخت عمر ما از عرق پیشانی زحمات اوآب خورده است. اگر ناقص بوده چطور جسم کاملی را که مدت نوماه ونوروز ونو ساعت ازشیره جانش پرورش یافته بوجود آورده.....؟! بیائید خدا را حاضر بدانیم وفکر کنیم فرق بین دختر وپسر تان درچی است..؟ اگر تعصبات وکوتاه نظری ها را کنار بگذاریم می ببینیم که دختران از پسران فرق ندارند. بگذارید آنها منحیث یک انسان زنده گی کنند. نکاتی مهمی که زاده تجارب سی ساله عمرم میباشد شاهید مدعای عاری از هرگونه تعصب ، تبعیض وخدای ناخواست توهین میباشدکه ذیلاً ذکر مینایم تا خود قضاوت کنید که چه کاری کرده ایم وچطور باید جبران نمایمgender
.به ولایت لوگر برای ترن سیمینار علمی تخنیکی تحت عنوان( اعاده حقوق زن) میرفتیم .چادری به سر داشتم که دونفر همکارانم بین خود میگفتند:
- ولا بیادر جان از تو چی پت کنم امروز ینگه ات (زن برادر) را چنان لت و کوب نموده ام که از جای خیسته نمیتوانست.
- چرا...؟ گفته بودی که او زچه بیمار هم شده چرا زدیش...؟
- صد دفعه به دختر سگ گفتم که آذوقه را یکجای بگذار که تر نشود. امروز وصبا کرد تا بالایش برف بارید.
- اوبیادراو مریض بود البته نتوانست......!
- بلا به پس اش ... زنه که ناز دادی ولا اگرنا ن خوش ازدستش بخوری.....! بزرگا گفته زنه بزن تا درخانه حکمرا باشی..!
این واقعیتی است که بدون حذف یک کلمه آن ذکر شد. مثل این حقیقت تلخ هزاران مثال دیگر موجود است که شاهد مدعای ماست.
قانون وضع میگردد که( دین مقدس اسلام حق میراث را به مردان یک حصه وبرای زنان نیم حصه.....) وقتی زنی ازحق خود حرفی برزبان آرد، زبانشان چنان بند میگردد که بسنده مادر ومادر...مادرکلانشان باشد . بیاد دارم که معلمی بنام زرغونه جان نه(9) اولاد داشت. راکتی به منزل فرسوده اش اصابت کرد.یک پسرو شوهرش طعمه راکت کورشده و چیزی به زندگی اش باقی نماند. مادرش با گریه وزاری برادرانش را مجبور کرد که یک اتاق از حویلی بزرگ پدری برایش بدهند. ازقضا مادر فوت کرد وبرادران از زرغونه خواستند که برایش خانه پیدا کند. آن زن بی پناه که هیچ وسیله ای نداشت احترام آمیز گفته بود، که همین یک اتاق را به قسم حق مسلم اش از دارائی پدری اش برایش بدهند. فردا از بلند گوی مسجد شنیده شد که خواهر.... بنام زرغونه فوت کرده فاتحه اش خوانده میشود....! زرغونه که زن بزله گو وشیرنی بود درخلال گریه های دلخراشش خندیده میگفت: یگانه کسی که اعلان فاتحه خود را شنید خواهر تان بود....!
ب خطبهءنکاح که امر خدای بابصیرت جهانیان است. ذکر گردیده (( دوستی میان زن و شوهر، زیرا که هر آدمی، زن و مرد، نیازمنددوستی است.
دوستی به خانواده های یکدیگر، که هر دو خانواده بهم همسان شوند،وبه احترام ضرورت دارند.))
به وضاحت تاکید وفاداری وحفظ حرمت نکاح ذکر گردیده است . دشنام دادن به پدر ومادر زنی را که از والدینش اورا میگیرند مثالی دارم :
معلمان مکاتب للندر،پغمان وبگرام را به مسایل میتودیک تدریس میکردیم که آنها در تقسیم اوقات نام زنی را خواندند. همه ایستادند که ما پیش زن درس نمیخوانیم بعد از تدرس استادی از جنس خود شان قرار بود ،من به صنف بروم. با گفتن بسم الله الرحمن رحیم گفته هایم رامحتاطانه آغاز کردم وگفتم اجازه بدهید که درس را با یک فکاهی آغاز کنم همه رویشان رادور داده بودند.ترش،ترش بطرف من دیدند.برایشان واقعیت دیگر را که شنیده بودم به شکل فکاهی چنین گفتم: سه زن از دنیا بیخبر باهم گفت وگو میکردند که هریک ادعا داشتند که شوهرشان آنها را دوست دارد. یکی میگفت: مرا شوهرم انقدر دوست دارد که نمی گذارد که پایم را ازخانه بیرون کنم حتی کالای جانم را او میاورد....! دومی میگفت : مرا انقدر دوست دارد که روا دار نیست که یک دقیقه ازش دور باشم حتی خانه پدرم هم مرا نمیماند....! سومی که ساده تر از دوزن دیگر بود میگفت: مرا شوهرم ازشما بیشتر دوست دارد که همیشه از نا ز مرا پدرلعنتک میگوید....!!
برادران خندیده کمی نرم تر شدند وتاجائیکه از مسایل دینی چیزی میفهمیدم مستند برایشان این موضوعات دشنام دادن ووووو فکاهی بالا را الاجی کردم.... بگوشهای خود شنیدم که میگویند: اوه این معلم پدر لعنت چقدر پر معلومات است.....!!! لعنت گفتن گناه نیست..؟!
زن بیچاره تبسم تمسخر آمیز مردان را محبت آفرین می انگارند.که با تاسف این واقعیت را دراطراف وطن بلا کشیده ما بیشتر دیدیم که شاید عوامل مختلف داشته باشد.
ازآنجائیکه همه میدانیم جوهر وجودی همه انسانها روح وجسم است. بین نفس وبدن تناسب وارتباط متقابل برقرار است تفاوت جسمانی بدون تفاوت روانی نیست روانشناسان جدید به ارتباط روح وجسم وتفاوت های روانی زن ومردنکات بسیار زیاد ومهم دارندکه اصلاً آدم تصور نمیکندکه چقدر بی توجهی شده که جسم را همه دیده اند وروح را هرگز کسی نکاویده. وجود این تفاوت ها نه تنها بی حکمت نیست بلکه برای وجود بقاء وکمال جامعه انسانی ونسل بشری ضروری است.بیائید این زحمت را متقبل شویم که یکبار روان زن را به چهره زیبای دختر ما،همسر ما ومادروخواهر مابخوانیم که بزرگان گفته اند زن دیباچه ایست که تاحال کسی برمطالعه اش اقدامی نکرده است. لذا دراین باب نه اعتراضی هست ونه اصلاح واقدامی لازم است وظیفه ما دراین امر شناخت دقیقتر این تفاوت هاست نه اینکه یکدیگر راحذف کنیم ودست کم بگیریم. حذف کردن غیر ممکن..... مثلیکه نیمی از بدن خودرا نادیده بگیریم ، دوچشم ودوگوش ونیمه از بدن خویشرا نادیده بگیریم. ومن الله توفیق 5 فبوری 2008 کانادا
برگرفته از سرنوشت
