X
تبلیغات
به وبلاک مقاومت خوش آمدید

به وبلاک مقاومت خوش آمدید
این وبلاک برای شما معلومات در مورد مقاومت مردم افغانستان را بیان خواهند کرد
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

انسان با اراده و رابطه وی با خدا (بخش اول)
داکتر بشیر احمد حمید

image

خودی برین یا روح خداوندی که در نهاد ما نهاده شده است که در حقیقت اصل ماهیت وجود ما را می سازد، مانند بحری است که تمام پوتانشیل ها یا نعمت ها در آن است. با کسب وجود مستقل که ما دارای خودی های غریزی و اجتماعی می شویم، در واقع مانند جویباری می شویم، هر چند به بحر ارتباط داریم،

 ولی هر قدر که این خودی های ما چاق و فربه می شوند، این جویبار را تنگ تر می سازند و ارتباط ما را با آن بحر قطع می کنند. وقتی که ما خودی برین را در خود کشف می کنیم، و در حقیقت می خواهیم که تمام تلاش مان را برای تقرب به آن به خرج  دهیم، درواقع راه را برای ورود بحر در خود مان باز می کنیم. و همین است که نظر به حدیث قدسی

من گنج پنهانی بودم، برای آن که آشکار شوم عالمیان را خلق کردم.

کل عالم را سبو دان ای پسر              

کو بود از علم و خوبی تا به سر

قطره یی از دجله خوبی اوست                       

کان نمی گنجد ز پری زیر پوست

گنج مخفی بود ز پری چاک کرد                     

خاک را تابان تر از افلاک کرد

گنج مخفی بود ز پری جوش کرد                    

خاک را سلطان اطلس پوش کرد

وسیله یی می شویم که خودی برین از طریق ما آشکار می شود، صفات خودی برین را که می توان در چهار بخش (آگاهی، قدرت، عدل و احسان) خلاصه کرد، از ما تراوش می کند، و در باور ها، معرفت ها، روابط و عملکرد های ما خود را آشکار می سازد.  انسان با خلقت خود بار مسؤولیت عظیمی را که به گفته قران[1] به زمین و کوه ها و آسمان ها از برداشتن آن عجز نشان دادند، به دوش گرفت. این امانت یا مسؤلیت چه است؟ این مسؤلیت همان داشتن اختیار و اراده آزاد است، که در عین زمانی که مسؤلیتی است عظیم باعث افتخار انسان شده است، و همان است که خداوند آدم را خلیفه یا نماینده خود در زمین خوانده است، و با لفظ کرمنا او را بر سایر موجودات برتری بخشیده است.

در حقیقت خلقت انسان نیز بخشی از خلقت تمام عالم است و به همان عین هدف که آشکار ساختن و متحقق ساختن ظرفیت های بی پایان خداوندی است صورت گرفته است. در این قسمت انسان کدام استثنایی نیست، ولی استثنا در نحوه عمل آن است که اراده و قدرت انتخاب را دارد و هم چنان در داخل خود نیز نیرو های متضادی را می بیند که او را به هر طرف می کشانند (تا قدرت اراده معلوم شود). از یک طرف روح خداوندی که در او دمیده است و تمام ظرفیت های بالقوه را در اختیار او قرار داده است، او را به طرف وظیفه اصلی اش که کشف و انکشاف این خودی برین اش است، فرا می خواند. ولی از طرف دیگر خواست های غریزی (حیوانی و نباتی) دروجودش بیداد می کند و از جانب دیگر تمایلات برتری خواهی و شهرت طلبی اجتماعی اش او را به سوی دیگری می کشد. سایر موجودات از این کشمکش کاملاً بی غم و راحت هستند، و آن ها صرف به یک جانب روان اند، چون اراده و اختیار ندارند و بناً مسؤلیت هم  ندارند. مولانا درمثنوی این کشمکش های انسان را در دو بخش خلاصه کرده است در حالی که در یک طرف خلقت فرشته گان را قرار داده که عقل محض اند و در جانب دیگر حیوان را که تنها شهوت و غریزه اند و انسان در بین قرار دار د که از هردو دارد و در کشمکش قرار گرفته است:

یک گره را جمله عقل و علم و جود                 

آن فرشته است او نداند جز سجود

نیست اندر عنصرش حرص و هوی                 

نور مطلق زنده از عشق خدا

یک گروه دیگر از دانش تهی             

همچو حیوان از علف در فربهی

او نبیند جز که اصطبل و علف                      

از شقاوت غافل است و از شرف

این سوم هست آدمی زاد و بشر                      

نیم او زافرشته و نیمی ز خر

نیم خر خود مایل سفلی بود               

نیم دیگر مایل عقلی بود

آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب                   

وین بشر با دو مخالف درعذاب

چون انسان نسبت به سایر موجودات با داشتن قدرت انتخاب و اراده یا اختیار متفاووت است، بناً می تواند در هر کدام از این راه ها پیش برود. ولی وظیفه اصلی و هدف نهایی اش صرف در یکی از این راه ها وجود دارد و بس. اگر انسان تنها به دنبال خودی غریزی اش می رود و هر آنچه غریزه حکم می کند به حکم آن عمل می کند، مانند حیوان می شود شاید برای بعضی ها همین حالت خوش آیند باشد زیرا در آن ظاهراً غمی نیست، و همیشه خوشی و لذت بردن از زنده گی است، اما چون فطرت انسان به گونه یی است که خواست های دیگری هم در او وجود دارد، بناً نمی تواند با زنده گی محض حیوانی قناعت کند و خوش باشد و لذت ببرد، به زودی در آن لذت الم و غمی را می یابد و به ناچار از آن دوری جوید. خواست دیگرش که شهرت طلبی اجتماعی اش است او را به کار های مهم تری فرا می خواند، او را تشویق می کند تا خطر هایی را متقبل شود، از بعضی از لذت ها و خوشی های مؤقتی، کوچک و حاضر خود بگذرد تا خوشی بزرگ تری را که در شهرت و افتخار و نام و نشان اجتماعی نهفته است در یابد. باید دل مردم را به دست آورد، بالای اجتماع حکم براند، مورد عشق و علاقه و احترام و حتی ترس و اطاعت مردم قرار بگیرد. این راه هم شاید ظاهراً راه بهتری معلوم شود ولی در این پله های زنده گی هم که هر قدر پیش تر می رود در می یابد که گم شده یی دیگری دارد که هر قدر در این راه پیش تر می رود آن را نمی بیند، و همان طور دلش بی قرار است. چون فطرتاً انسان در خود احساس همان مسؤلیتی را که به خاطر آن آفریده شده است دارد و گاه گاهی به شکل مبهم یا واضح آن را در خود درک می کند. این همان ندا هایی خودی برین است که انسان را به سوی انسانیت و نماینده گی خدا در زمین فرا می خواند.  زمانی که انسان به این ندا ها لبیک می گوید و خود را آماده می سازد تا آن ها را واضح تر بشنود و به اساس آن خود را عیار بسازد دیگر در خودی برین داخل شده است. خوشی و سعادت واقعی را در این جا می یابد، و می بیند که آن خواست های غریزی و یا شهرت طلبی به یک حد بسیار اقل ضرور بوده اند، ولی افراط در آن ها هیچ گاهی موجب لذت یا مسرت و یا سعادت واقعی نمی گردند، چون مطابق به اصل هدف و مأموریت پیدایش انسان نیستند، و بلکه او را از آن مسؤولیت و وظیفه اصلی اش دور می برند.

وظیفه و مسؤولیت اصلی انسان همان است که در راه آشکار ساختن (متحقق ساختن، انکشاف و باالفعل ساختن) ظرفیت های بی پایان خداوندی که از طریق روح خداوند که در انسان دمیده شده است بکوشد. این ظرفیت ها را قبلاً در چهار بخش خلاصه کردیم که شامل 1) آگاهی (علم، هدایت، دانش، معرفت..)، 2) قدرت (توانایی و مهارت در خلاقیت، اراده و تدبیر، ابتکار و نو آوری ..)؛ 3) عدل (شناخت و ادای حقوق سایرین، پاداش و جزا به اساس محاسبه دقیق عمل، وفا به عهد، راستی، و سپاس گذاری ..) و 4) احسان (مهربانی، رحمت، بخشش، عفو، عشق و دوست داشتن، ایثار و صدقه و ...) می شوند. و برای آن که انسان بتواند توازن و هماهنگی دربین این صفات یا ظرفیت ها را تنظیم کند، تمام این ها را به یک محور که عبارت از عبادت و نیایش خداوند باید نگه بدارد. که در مکتب انکشاف خودی این رکن پنجم و محوری است. و این ها پنج بنای انکشاف خودی را می سازند.

به این ترتیب زمانی که انسان می تواند این ظرفیت های (آگاهی، قدرت، عدل و احسان) را آشکار می سازد در حقیقت به وظیفه خویش عمل کرده است، و موفقیتی را نصیب شده است، ولی موفقیت وی زمانی کامل می گردد که این صفات یا ظرفیت ها را به اصل منشه و منبع آن نسبت بدهد، و به اصطلاح از دستبرد و سؤاستفاده جلوگیری کند، که آن به واسطه عبادت و ذکر خداوندی و اقرار به این که تمام این نعمت ها از جانب خداوند است. یا در حقیقت همان نعمت های خداوند است که به ما و از طریق ما آشکار می شوند. در این جاست که ما معنی آیه ذیل را می دانیم.

آنچه از نعمتها داريد، همه از سوى خداست! و هنگامى كه ناراحتى به شما رسد، فقط او را مى‏خوانيد! (53) النحل

ما باید بدانیم و اقرار کنیم که این صفات از آن منشه و سرچشمه اصلی که همان بحر بیکران است، آمده اند، آن ها از ما نیستند، عبادت و نیایش و ذکر خدا همین است که ما باید این حقیقت را منکر نشویم، و مغرور و متکبر نگردیم و تذکر بدهیم که این ها همه از خداست. عبادت و ذکر خدا تنها نماز و روزه نیست، بلکه هرگاهی که ما در خود تظاهری از قدرت، آگاهی، عدل ویا احسان را دیدیم باید آن را به خدا نسبت بدهیم و خدا را به بزرگی یاد کنیم و از او سپاس گذار باشیم که سینه ما را گشوده است و صفات خود را از طریق ما آشکار کرده است.  و کلمه الحمد لله (تمام ستایش ها خدای راست) بهترین اقرا است. تنها نام خدا را مانند گدایان گرفتن ذکر نیست:

کافر و مؤمن خدا گویند لیک              

در میان هردو فرقی هست نیک

آن گدا گوید خدا از بهر نان               

متقی گوید خدا از عین جان

گر بدانستی گدا از گفت خویش                       

پیش چشم او نه کم ماندی نه بیش

سالها گوید خدا آن نان خواه               

همچو خر مصحف کشد از بهر کاه

گر به دل در تافتی گفت لبش             

ذره ذره گشته بودی قالبش

زیرا ما خواست ها و تمایلات شهرت طلبی و غریزی ما که در وجود ما تلاش می کنند تا نتیجه هر تلاشی را به خودشان بگیرند، می خواهند ما از این وظیفه و مسؤلیت خود غافل شویم، زیرا آن ها به حد اقل کفایت نمی کنند و همیشه به شکل افراطی بیشتر می خواهند. و اگر ما با تحقق بخشیدن به ظرفیت های آگاهی، قدرت، عدل و احسان  مغرور شدیم و فکر کردیم که شاید ما چیزی هستیم در این جا ما باید این آیه را متوجه باشیم:

هنگامى كه انسان را زيانى رسد، ما را (براى حل مشكلش) مى‏خواند; سپس هنگامى كه از جانب خود به او نعمتى دهيم، مى‏گويد: «اين نعمت را بخاطر كاردانى خودم به من داده‏اند»; ولى اين وسيله آزمايش (آنها) است، اما بيشترشان نمى‏دانند. (49) الزمر

این پیامی است که قران به تمام پیغمبران باز گو می کند، و هنگامی که آن ها در اوج قدرت، آگاهی، عدل و یا احسان خود را می یابند، باید خداوند را یاد کنند، و این جاست که ما باید به گفته قران این نعمت های پروردگار را یاد کنیم و سپاسگذاری کنیم.

و نعمتهاى پروردگارت را بازگو كن! (11) الضحی

بعضاً مردم یا اجتماع  با تشویق  های چون: تو آدم بسیار خوبی استی، بسیار هوشیار استی ، بسیار عادل استی، بسیار فهمیده و دانسته استی و غیره. آدم را گمراه می کنند، مولانا در مورد فرعون چنین می گوید و این تشویق های خلق را به اژدها تشبیه می کند:

گشت مستک آن گدای ژنده دلق                      

از سجود و از تحیر های خلق

مال مار آمد که در وی زهر هاست                  

وان قبول و سجده خلق اژدهاست

و همه ما و شما در مقابل مدح بسیار آسیب پذیر هستیم، مولانا برای شرح این مطلب می گوید که اگر کسی که شما را همیشه مدح می کرد، و ظاهراً بالای شما تأثیری نمی کرد، یک روز بر خلاف معمول بدی شمارا بگوید، چقدر در دل تان احساس درد و غم می کنید، هرچند می دانید که آن شخص درست نگفته است، ولی با آن هم رنج می برید. مدح و تشویق هم همچنان است، و شخصیت ما را از بین می برد اما چون شیرین و خوش آیند است به تأثیر آن چندان توجه نمی کنیم.

مادحت گر هجو گوید بر ملا              

روز ها سوزد دلت زان سوزها

گرچه دانی کوز حرمان گفت آن                     

کان طمع که داشت از توشد زیان

آن اثر می ماندت در اندرون              

در مدیح این حالتت هست آزمون

آن اثر هم روز ها باقی بود                            

مایه کبر و خداع جان شود

لیک ننماید چو شیرینست مدح            

بد نماید، زانکه تلخ افتاد قدح

پس باید متوجه این مداح گری ها باشیم که خلقی را به گودال گمراهی انداخته است، و خداوند ما را از آن نگاه کند. بهترین راه جلوگیری از این گمراهی همان عبادت و ذکر خداوند است که تمام نعمت ها و نیکی ها را باید به وی نسبت بدهیم.[2]

قران در جای دیگر می گوید زمانی که سلیمان با لشکریانش از محلی می گذرند، موری از مورچه گان به سایر مورچه ها می گوید که زود به خانه هایتان باز گردید که مبادا زیر پای لشکریان سلیمان نشوید، و سلیمان که این حرف را می شنود تبسمی می کند و به طرف خدا رو می کند و می گوید که این همه نعمت از تو است. اصل ایه چنین است:

 و حشر لسليمان جنوده من الجن و الانس و الطير فهم يوزعون (17)حتى اذا اتوا على واد النمل قالت نملة يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده و هم لا يشعرون (18)فتبسم ضاحكا من قولها و قال رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت علي و على والدي و ان اعمل صالحا ترضاه و ادخلني برحمتك في عبادك الصالحين

لشكريان سليمان، از جن و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند; آنقدر زياد بودند كه بايد توقف مى‏كردند تا به‏هم ملحق شوند! (17) (آنها حركت كردند) تا به سرزمين مورچگان رسيدند; مورچه‏اى گفت: «به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند!» (18) سليمان از سخن او تبسمى كرد و خنديد و گفت: «پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن!» (19) النمل

بعضی از مردم (گروهی از صوفیه که ملامتیه می گویند) دست به اعمالی می زنند که بر خلاف مدح و ستایش، هجو و ملامت مردم را بر انگیزد. یعنی کار هایی می کنند و از خود شخصیت هایی می سازند که مردم نه تنها آن ها را مدح نکنند بلکه بد هم بگویند. در حالی که در دل به خدا ایمان دارند، در زبان کفر می گویند، در حالی که انسان های پاکی اند، در ظاهر خود را شراب خوار و رند و قمار باز معرفی می دارند، در حالی که باطن پاکی دارند، اما کوشش می کنند ظاهر کثیفی را از خود نمایش بدهند و بالاخره به هر واسطه یی می خواهند خودشان را در نزد مردم پست وحقیر جلوه بدهند تا از شر این مدح و ستایش و تشویق خلق رهیده باشند، زیرا آن ها دانسته اند که این تشویق ها انسان را می تواند به گودال گمراهی غرق کند.  بعضی ها حافظ را از جمله این صوفی ها دانسته اند، و اشعار وی را به همین گونه تفسیر می کنند.

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند 

ما که رندیم خرابات مغان ما را بس

ما نمی خواهیم که در تحلیل و تفسیر این ها بپردازیم، و در حقیقت طریقه های مختلف صوفیه هم به مانند سایر مکاتب و بخش ها قطعه هایی از حقیقت را دیده بودند اما بخش های دیگری را ندیده بودند، یعنی نمی توان آن ها را کاملاً رد کرد یا کاملاً قبول کرد. به گفته مولانا:

آنکه گوید جمله حق اند احمقیست                    

وانکه گوید جمله باطل او شقیست

در حقیقت این گروه بخشی از وظیفه یا مسؤولیت خود را درک کرده اند، (یک پنجم آن را). زیرا بخش اصلی وظیفه انسان تحقق بخشیدن، انکشاف و آشکار ساختن آن ظرفیت های (آگاهی، قدرت، عدل و احسان) است، و بعد از آشکار ساختن این ظرفیت ها وظیفه دیگر وی این است که آن ها را به اصل منشه آن ارتباط بدهد، و به نفع خودش دستبردی نزند. به مانند این که شما کسی را در پروژه یی مسؤل مقرر می کنید، و دو چیز از او توقع دارید، اول این که تمام اهداف پروژه را تحقق ببخشد، و دوم این که نه خودش دستبرد یا فسادی را به نفع شخصی خودش از امکانات پروژه انجام بدهد و نه هم به کسی دیگری اجازه چنین کاری را بدهد. در این جا دو امکان ناکامی است: یکی این که مسؤل پروژه در تحقق اهداف پروژه خوب پیش می رود ولی از امکانات پروژه به نفع شخصی خودش استفاده می کند یا متقبل فساد می گردد مثلاً در موتری که شما برایش برای تحقق اهداف پروژه داده اید به میله و ساعت تیری می رود و بالای مردم فخر می فروشد و با فخر آن را موتر شخصی خود و تمام پروژه و امکانات آن را مال شخصی خودش می داند و در هر جایی از شما که صاحب اصلی پروژه هستید یا بد گویی می کند یا اصلاً انکار می کند که این پروژه اصلاً از کسی دیگری است و او صرف در آن کار مسؤلیت دارد. این یک نوع ناکامی شخص مذکور است، که طبعاً هیچ مالکی خوش ندارد چنین مسؤولی را در پروژه یی مقرر کند و به زودی امکانات را از وی خواهد گرفت زیرا می داند که چنین شخصی هر قدر که امکانات بیشتر بیابد همان قدر خطر ناک تر خواهد شد. (فرعون یک نمونه از چنین مسؤولین بوده است). نوع دوم کسی است که مسؤولیت پروژه را رها کرده نه برای تحقق اهداف آن کار می کند، و نه هم در فکر آن است، بلکه بر عکس آنچه شما هدف داشتید عمل می کند، ولی درمقابل همیشه کوشش می کند که نام شما را یاد کند، در هر جایی با افتخار و بزرگی از شما ذکر می کند، نه تنها تمام امکانات پروژه بلکه تمام آن شکست و ریخت ها و خرابی هایی را که خودش انجام می دهد همه را به گردن شما می اندازد و خودش را کاملاً انسان بی صلاحیت و به قدرتی می داند. (گروهی از مردم به شمول ملامتیه مانند چنین مسؤلین پروژه استند). البته که هیچ مالکی چنین شخصی را برای مسؤلیت مقرر نخواهد کرد.

و برخلاف این دو نمونه شما مسؤل دیگری را در نظر بگیرید که تمام تلاش خود را برای اهداف پروژه که گسترش و نشر و تحقق آگاهی، قدرت، عدل و احسان است به خرج می دهد، و هر گاهی که دستاوردی دارد و کسانی از او و از پروژه اش تشکری می کنند، او تمام شکر و سپاس را به شما رجعت می دهد و با سپاسگذاری می گوید که او صرف مسؤلیت اجرایی دارد و اصل مالک پروژه کس دیگری است (و شما را به همه به این طریق معرفی می کند)، و برعکس اگر خطایی یا مشکلی در امور پروژه رخ می دهد، آن را به خود منصوب می کند و مسؤلیت آن را به دوش گرفته و به زودی شما را از آن اطلاع داده در پی بهبود و اصلاح آن می رود، ویا اگر کسی دیگری هم اشتباهی را برایش خاطر نشان بسازد، بدون آن که آن را به شما نسبت بدهد و خود را بی گناه و بی خطا و بی اراده و بی صلاحیت معرفی کند، مسؤولیت را خودش به دوش می گیرد و در پی اصلاح می براید. (انکشاف خودی می خواهد چنین مسؤولیت پذیری را تقویت کند).

مولانا در مثنوی مثال دیگری را نقل می کند. او به آغاز خلقت و اشتباهاتی که ابلیس در سجده نکردن به آدم و آدم در سرپیچی کردن از امر پروردگار، انجام دادند اشاره می کند. می گوید شیطان به خداوند ج گفت که تو مرا گمراه کردی، اما آدم می گوید خدایا من بر خود ستم کردم. اگر در کل ببینیم همه فعل حق است، ولی مسؤلیت پذیری آدم باعث می شود که بخشیده شود، و تکبر و اظهار بی گناهی ابلیس باعث رد او شد.

گفت شیطان که بما اغویتنی[3]            

کرد فعل خود نهان دیو دنی

گفت آدم که ظلمنا نفسنا[4]                              

او زفعل حق نبد غافل چو ما

ادامه دارد

برگرفته از سرنوشت




[1]  ایت 72، سوره الاحزاب، قران



[2]  به نظر من کلمه الحمد لله یک جهان معنی دارد که همیشه به خصوص زمانی که یا خود ما یا کسی دیگری ما را متوجه قدرت، آگاهی، عدل یا احسان یا زیبایی و غیره نعمت ها یمان می کند، باید این کلمه را از صدق دل بیان بداریم، و به وضاحت به همه بگوییم که تمام ستایش ها تنها سزاوار خداست.


[3]  یعنی مرا اغوا کردی (مأخذ از ایات قران)


[4]  یعنی من به خود ظلم روا داشتم (مأخذ از ایات قران)

[ ] [ ] [ قلم ]
درباره وبلاگ

به خدا سوگند اگر به اندازه کلاهم جای ماندن در این سرزمین را داشته باشم. می مانم و مقاومت می کنم.
سخنان سالار مقاومت
شهید احمدشاه مسعود (رح)